تبليغاتX
دوکـــبوتر عاشـــــق
دوکـــبوتر عاشـــــق

عشق،دل را دل ميكند وگرنه دل نيست!همان آب و گل است

 

زهره عزیزم روزت مبارک
ولادت حضرت معصومه (ع) و روز دختر را به همه هموطنان عزیزم تبریک عرض می کنم

 

 

تورو دوست دارم زیاد نگو پس دلت میاد منو تنها براری...

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه چه صبورم ای خدا دیگه وقته رفتنه....

تورو میسپارم به خاک تو رو میسپارم به عشق ، برو با ستاره ها...

تورو دوست دارم ، مثل حس دوباره ی تولدت تورو دوست دارم ،

وقتی میگذری همیشه از خودت تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی بغلت میگیرمو میرم به سادگی...

تورو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت سفر تورو دوست دارم...

مثل حس لطیف وقت سفر ، مثل کودکی تو راه بغلت میگیرمو این دل غریبرو با تو میسپارم به خاک...

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه چه صبورم ای خدا دیگه وقته رفتنه....

تورو میسپارم به خاک تو رو میسپارم به عشق ، برو با ستاره ها...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 10:53 توسط حســن و زهـــره| |

منتظرم یه قاصدك از تو خبر بياره
یه قاصدك كه با خودش عطر تنه تو داره

بياد و همرام خدش تو اين شباي گريه
خورشيد چشماي تو رو تو آينه ها بياره

بودن تو مثل نفس نبودنت مثل مرگ
بي تو يه برگ زخمي ام اسير دست اجل

يه نيمه جونم تو بياتو بيا كه از تو جون بگيرم
يه بي نشوني كه مي خوام از تو نشون بگيرم

حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد
واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد

تومثل بك معجزه ي حقيقي
تو لحظه هاي بيم و نا اميدي

كه در غروب اخرين دقايق
ازآاسمون به داد من رسيدي

من آخرين اميد اين نگاهو
به لحظه ي اومدن تو بستم

بيا كه در نهايت صداقت 
به انتظار ديدنت نشستم 

حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد
واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 12:6 توسط حســن و زهـــره| |
روزهائي رفته است و روزهائي شاد در راه است

امروز هم روزي از روزهاست که در آن دختري عاشق پيشه قصد نوشتن دارد

من با وجود تمام خستگي ها ميخواهم عشقت را فرياد کنم

عشق رسواگر خود را!

مهربان دلبندم مدتهاست که برايت ننوشته ام

و حال بايد متني مينوشتم براي عزيزي چون تو که بي صبرانه صدا و نوشته هاي مرا انتظار ميکشي

بايد برايت کلمه دوست داشتن را کلمه به کلمه هجا کشي ميکردم و عشق را بارها و بارها بخش ميکردم و به تو ميگفتم د و س ت َ ت د ا ر َم 9 حرف است ولي من که محاسبات رياضي خوب نميدانم تو را به اندازه تمام انگشتانم يعني 10 تا دوستت دارم . 10 براي من انتهاي دوست داشتن است عددي است برابر بينهايت در بيشترين شکل ممکن.

و عشق تنها يک بخش است و تو يگانه عشقم هستي و من عاشق تو هستم چرا که تو محاسني داري که در کس ديگري نيافتم و قلبم را يکجا به تو دادم باشد که عشق تو در قلبم خانه کند و ويرانخانه قلبم با حضورت گلستان شود.

مهربان من دوباره با تو از عشق گفتم و دلم برايت تنگ شد

دوباره از عشق گفتم و فهميدم خدا يکي است و يک قلب به من داد تا آگاهانه نه از سر جبر قلبم را به يک نفر هديه دهم ، کسي که قلبي دارد که جايگزين قلبم کند.

زيباي من چهارشنبه(1مهر) روز تولد توست، و من در دلم برايت عمري با عزت و عاشقانه آرزو ميكنم و شکر ميكنم خداي را که تو را به من داد براي تمام دلتنگيهايم.

و باز شکر ميکنم خداي را که مرا آنقدر دوست داشت که يکي از بهترينهايش را نصيبم کرد.

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 8:34 توسط حســن و زهـــره| |