تبليغاتX
دوکـــبوتر عاشـــــق
دوکـــبوتر عاشـــــق

عشق،دل را دل ميكند وگرنه دل نيست!همان آب و گل است

در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم
عاشق نمي شوي كه ببيني چه مي كشم

با عقل ، آب عشق به يك جو نمي رود
بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم

ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سيل اشك به خون شسته بالشم

پروانه را شكايتي از جور شمع نيست
عمريست در هواي تو مي سوزم و خوشم

خلفم به روي زرد بخندد و باك نيست
شاهد شو اي شرار محبت كه بي غشم

باور مكن كه طعنه ي طوفان روزگار
جز در هواي زلف تو دارد مُشوَشم

هر شب چو ماهتاب به بالين من بتاب
اي آفتاب دلكش و ماه پري وَشَم

لب بر لبم بنه بنوازش دمي چو ني
تا بشنوي نواي غزلهاي دلكشم

ساز صبا به ناله شبي گفت شهريار
اين كار تُست من همه جور تو مي كشم

نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:4 توسط حســن و زهـــره|

ای سر چشمه ی محبت

ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 16:5 توسط حســن و زهـــره| |