عشق،دل را دل ميكند وگرنه دل نيست!همان آب و گل است
يكي از مهم ترين اسرار عشق اين است كه ياد بگيريم چگونه تصورات ناموزون و ايده هاي نامطلوب را از ضمير و آگاهي خود بزداييم،چرا كه اين كار به نوبه ي خود باعث محو شدن روابط و تجربه هاي ناموزون و ناخوشايند از زندگي ما خواهد شد.اگر بتوانيد با تفكرات خود به شيوه اي مناسب برخورد كنيد و آنها را در مسير درست قرار دهيد،آنگاه آدمهاي دور و برتان نيز در جايگاه خود قرار ميگيرند و موجب آزار شما نخواهند شد-يعني يا در كنار شما جاي مي گيرند و يا از سر راه زندگيتان كنار مي روند. در هر صورت به اين ترتيب زندگي شما سرشار از آرامش و نظم مي شود. در اينجا مي خواهم روشي ويژه را با شما در ميان بگذارم تا بتوانيد از راهي مطمئن و سريع به افكار خود نظمي الهي و آسماني ببخشيد.اين شويه ي نيايش عارفانه و رازگونه،همان قدر كه شما را از بند نگراني ها و برخوردهاي غير ضروري مي رهاند،بر زندگي و طول عمر شما نيز مي افزايد،هم چنين مي تواند شگفتي هاي بسياري را در روابط شما با ديگران خلق كند،حتي گاهي دشمنان شما را به دوست تبديل كند.و سرانجام سلامتي روحي و جسمي و نيز ثروت شما را ده و حتي صد برابر مي كند؛مطمئن باشيد. كاربرد شيوه ي ويژه ي عشق شما مي توانيد اين روش ويژه ي عشق را به صورت پنهاني و با استفاده از واژه ها به كار ببنديد.واژه هاي راستين،هم چون فرشتگان هستند،آنها با نيكويي و زيبايي متولد مي شوند سپس خود،نيكويي مي آفرينند.اما براي تولد اين واژه ها و رسيدن به نتايج ملكوتي و آسماني تنها يك شرط وجو دارد: بايد در وجود آن كسي كه به او فكر مي كنيد،يك فرشته يا ضمير برتر تصور كنيد و به آن فرشته يا ضمير نامه بنويسيد. نامه نوشتن به فرشته ي كسي كه نمي توانيد به طور منطقي يا از راههاي معمول با او ارتباط برقرار كنيد،قدرت ويژه اي دارد و شگفتي ها مي آفريند.در واژه هاي اين نامه نيروي سحرآميزي وجود دارد كه به دادگاه وجدان آن شخص مي رسد،از سد احساساتي چون نخوت،غرور،نيرنگ بازي ها و مباحثات عقلاني مي گذرد،در فطرت خداگونه ي او رسوخ مي كند و آن را بيدار مي سازد. براي برآورده شدن آرزويي ويژه به فرشته ي همان آرزو نامه بنويسيد! اگر با نوشتن نامه به فرشته ي كسي به آن نتيجه اي كه مي خواستيد،نرسيديد،يك جاي كار اشكال دارد،در اين صورت بايد به فرشته ي همان خواسته ي ويژه و مشخص نامه بنويسيد،يعني كار را اختصاصي كنيد تا به نتيجه ي بهتري برسيد.براي هر خواست و آرزو نيز فرشته اي وجود دارد،مثلاً فرشته ي محافظ،فرشته ي سلامتي،فرشته ي عشق و ازدواج،فرشته ي همدلي و خوشبختي،فرشته ي حكمت و هدايت،فرشته ي سعادت و ثروت،فرشته ي فهم و بالندگي معنوي.پس شروع كنيد و به هر فرشته اي كه در اين لخظه به او نياز داريد،نامه بنويسيد. شيوه ي نامه نوشتن به فرشته شفاي عارفانه *به فرشته ي ...............در اينجا نام خود را بنويسيد. براي اين اوضاع و شرايط ياري مي طلبم: 1- 2 3 *به فرشته ي ...................در اينجا نام اشخاص يا سازمان ها را بنويسيد. براي اين اشخاص،اوضاع و شرايط يا سازمان ها ياري مي طلبم: 1- 2- 3- جرات كن كه باور كني! جنبه هاي ويژه ي عشق: بخشـايش و پالايـش به دو شيوه مي توان از انديشه هاي منفي دور بود و بر امواج شفا بخش عشق قرار گرفت و ذهن،جسم و كارهاي خود را به كمال برتر رساند.اين دو عمل عبارتند از:پالايش و بخشايش. يادتان باشد كه هر گاه ديگر جنبه هاي عشق،آن نيروي شفابخش را بر روي زندگي شما نپاشيد و گره از مشكلاتتان باز نكرد،در خواهيد يافت كه هنوز به دو جزء اصلي كه همانا پالايش و بخشايش است،متوسل نشده ايد. هنگامي كه مشتاق پالايش و بخشايش باشيد،آنگاه در هم شكنندگي عشق(يا احساس ناخوشايند استخواني در گلو يا خاري در چشم)تبديل به نتيجه اي با شكوه و حيرت انگيز مي شود و در مي يابيد كه اين توانائي در ذات عشق وجود دارد كه شما را در مسير رسيدن به نيكويي برتر سوق مي دهد. در فرايند پالايش و بخشايش شما پليدي ها را مي شكافيد،تجزيه مي شويد،اصلاح مي شويد و سرانجام براي هميشه از شر انديشه ها و خاطرات منفي و سياهي كه يك عمر سر راه رسيدن شما به برترين ها در زندگي بوده اند،رهايي مي يابيد. بدانيد كه هيچ گاه با رهايي چيزي كه به آن عشق مي ورزيد،آن را از دست نخواهيد داد،بلكه مسير روشني را براي عشق مي گشاييد تا آزادانه تر و زيباتر نمود پيدا كند.مسيري كه هر كس در آن قرار گيرد،خواهد توانست با هماهنگي بيشتري عشق ورزد و در همان حال عشق را هديه بگيرد. هرگز و در هيچ شرايطي،آن خير و موهبتي را كه براي شما مقدر شده،از دست نخواهيد داد.در واقع زماني كه به نظرتان مي رسد،چيزي را از دست داده ايد،دليلش اين است كه آن چيز ديگر براي شما بهترين نبوده است.شايد شما گمان كنيد كه هنوز هم برايتان بهترين وضروري ترين چيز در دنيا بوده،اما در واقع شما زودتر از آن به بالندگي و كمال رسيده ايد و ديگر نيازي به آن نداريد،پس نيروي هرس كننده ي عشق دست بكار مي شود و شما را پالايش مي دهد.با درك اين مفهوم خواهيد توانست با خيالي راحت از فكر آن بيرون بياييد و دريچه هاي تازه اي به روي ذهن و قلبتان بگشاييد تا به اين ترتيب دري به سوي موهبت هاي تازه تر و والاتر به رويتان گشاده شود. رهايي ديگران يعني رهايي خود.هنگامي كه خود را به ديگران وابسته و مقيد مي دانيد،آنگاه اين احساس،ناخودآگاه در شما شكل ميگيرد كه واقعاً به شخصيت،نگرش،رفتار و شيوه ي زندگي آنها وابسته هستيد.آنوقت كه احساس مقيد بودن به شما دست مي دهد و نيز در حصار و زنداني كه خود ساخته ايد،بي تابي مي كنيد و دست و پا مي زنيد تا از آن خلاص شويد!و جالب اينجاست كه همواره نيز كليد قفل اين حصار در دستان خود شما قرار دارد.يعني زماني كه خود را از قيد فرد،مشكل يا موقعيت ويژه اي كه گمان مي كنيد روي زندگي شما چنگ انداخته،رها مي كنيد،مثل اين است كه كليد را در قفل آن حصار چرخانده و آن را باز كرده ايد.به خاطر داشته باشيد كه شما حاكم بر سرنوشت و شرايط زندگي خود هستيد و نه برده ي آن. يك عبارت شفابخش: «من هم اكنون تو را آزاد مي گذارم و به دست آن كسي كه بهترين خيرها را براي تو مي خواهد،مي سپارم.من تو را دوست دارم اما رهايت مي كنم تا به هر طريقي كه بهترين است به نهايت آزادي و كمال سلامتي برسي.هم اكنون من آزادم و تو نيز آزادي.» خليل جبران نگرش عاشقانه ي توام با رهايي را در پيوند زناشويي چنين توصيف مي كند: اگر ميخواهيد از تمام مشكلات روحي،جسمي،شغلي و...خلاص شويد،بايد ديگران را آزاد بگذاريد تا خير و مصلحت شان را به شيوه ي خود پيدا كنند. به خاطر خود،ديگران را ببخشيد! بخشش يكي از مهم ترين شيوه هاي آزاد گذاردن ديگران و يكي از انواع بسيــار ويژه ي دوست داشتن است.هرگاه كه از شيوه ي بخشيدن ديگران استفاده كنيد،نيروي شفابخش عشق را نيز تجربه خواهيد كرد.شما بايد از خطاها و آزارهاي گذشته و حال ديگران چشم پوشي كنيد و آنها را ببخشيد،آن هم نه به خاطر ديگران بلكه به خاطر خود شما.رنجش،كدورت،خشم،ميل به انتقام و شاهد تنبيه و مجازات ديگران بودن اموري هستند كه شما را به ويراني مي كشند.اين احساسات مخرب،شما را به زنجير مشكلاتي مي كشانند و اسير تلخي هايي مي كنند كه حتي با نارضايتي ها و غصه هاي اوليه هيچ شباهتي ندارند. اِمِت فاكس معتقد است: «وقتي از كسي رنجشي به دل بگيريد،مانند اين است كه به وسيله ي زنجير محكم و سياهي به آن شخص بچسبيد و يك حلقه ي عظيم كيهاني شما را به اسارت او در آورد.به اين ترتيب شخصي كه كاملاً مورد تنفر بود،با ريسماني نامرئي به هر كجاي دنيا برويد به شما متصل خواهد بود،يعني كسي كه بيش از همه در دنيا مورد تنفر شما بود،حالا مثل بختك بروي زندگيتان مي افتد،زيرا شما خود او را با چنكگي كه از فولاد هم سخت تر است به جان خود انداخته ايد.» زماني كه از دعا و نيايش هاي خود نتيجه نمي گيريد،اغلب به اين معني است كه نياز به تمرين پالايش داريد:يعني آزاد و رها ساختن كسي يا شرايطي يا بيرون آمدن از نگراني ،مشكلي مالي يا بيماري. چه مي شود كه ديگران موجب آزار يا دل شكستگي شما مي شوند؟ از آنجا كه همه ي انسان ها فرزندان پروردگارند،پس واقعاً چيزي براي رنجش وجود ندارد.يعني در حقيقت آنها در شكست،آزار،دلخوري،تحقير يا سرشكستگي ما قصدي ندارند.بلكه تنها گاهي راهشان را گم مي كنند و نياز به محبت و دستگيري دارند.گاهي،زماني كه در مسير زندگي ما قرار مي گيرند،تعادل شان را از دست مي دهند،سكندري مي خورند و پيش پاي ما به زمين مي افتند و خدا آنها را سر راه ما قرار مي دهد تا ياريشان كنيم و از خير و بركت وجودمان به آنها ببخشيم.آنها ناخودآگاه چشم ياري به سوي ما مي دوزند تا دستشان را بگيريم،بلندشان كنيم و راه درست را به آنها نشان دهيم. زماني كه ديگران به هر طريقي موجب آزار ما مي شوند،دليلش اين است كه روح آن ها دارد سعي مي كند تا به گونه اي توجه الهي و دعاي خير ما را به سوي خود بطلبد و زماني كه ما اين نياز آنها را بر طرف كنيم،ديگر آزاري از جانب آنها نخواهيم ديد.آنها از صحنه ي زندگي ما محو مي شوند و خير و بركتشان را در جايي ديگر جستجو مي كنند. عبارتي شفابخش:«من آزادانه و در كمال آرامش همه را مي بخشم.از همه ي كدورت ها چشم مي پوشم و مي آسايم.من تمام قضاوت ها،دلخوري ها،رنجش ها،سرزنش ها و خصومت ها را فراموش مي كنم و خود را به دستان مهربان خداوند مي سپارم تا تمام رنج ها و آلامم را بزدايد و مرا شفا دهد.حقيقت برتر مرا آزاد مي گذارد تا به آزادي و موهبت هاي برتر برسم و در اين موهبت با ديگران سهيم باشم!» مشكلات خود را هر چيز كه باشد با گفتن اين جملات متبرك كنيد:«من هم اكنون تو را رها كرده و دعاي خيرم را بدرقه راهت مي كنم.عشق الهي به زندگي من نظم و توازن مي بخشد و مشكلاتم را از سر راه بر ميدارد.حال كه اين را دريافته ام در آرامشي بي انتها غوطه ورم.» كلامي با عشقم:«من تو را كاملاً از قيد خود آزاد مي كنم.من تو را رها مي كنم و به دستان كسي كه بهترين خير و بركت ها را به تو مي رساند،مي سپارم.خوشبختي تو خوشبختي همه خواهد بود.» دوستت دارم اخر خط زندگی این نفس های اخره... وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم... وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم... این اخره راه دیگه باید که تنها بمیرم... تنها تو اوج بی کسی تو غربت اروم بگیرم... باید برم باید برم باید که بی تو بپرم... اخ که چه سنگین میزنه این نفس های اخرم... سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونی... گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی... بگو اخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم...؟ هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم... دربدر غزل فروش منم که گیتار میزنم... به هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم... نفرین به عشق و عاشقی... نفرین به بخت و سرنوشت... به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت... نفرین به من...نفرین به تو...نفرین به عشق من و تو... به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو...
يادته اولين لحظه ديدار قسم خورديم برای هم بشيم يار گذاشتی منو با دلم گرفتار راضی شدی به مردن غرورم به يادم اگه چه از تو دورم به پات می افتادم چه عاجزانه اشکهای من ميريخت چه کودکانه به پای وعده بی اعتبارت نشسته اين دلم چه صادقانه راضی شدی به مردن غرورم به يادم اگه چه از تو دورم منو تنها نذار رو قلبم پا نذار به ديدن دلم فقط بيا يه بار ميون عاشقات منو نذار کنار من اولين و آخرين خريدار اداتم هنوزم عاشق لحظه ديدن چشاتم راضی نشو به مردن غرورم به يادتم اگر چه از تو دورم ..... قسم به عشقمون قسم
وقتي به فرشته ي كسي نامه مي نويسيد،باوري مطلوب و خوشايند نسبت به او در تفكر و ضمير خود مي پرورانيد:در واقع احساسات خوشايند خود را ناخودآگاه به سوي آن شخص مي فرستيد و به اين ترتيب به ضمير برتر و فرشته ي وجود او جان مي بخشيد و آن را به عرصه ي ظهور مي رسانيد.
پس به نيروي شفابخش عشق از طريق رهايي و بخشايش متوسل شويد تا تجربه هاي تلخ و منفي حال و گذشته را فراموش كنيد و خود را در مسير صحيح رستاخيز خوبي ها ببينيد.
اين يك فرمان الهي است كه اگر مي خواهيد بر دشواري هاي زندگي فائق آييد و در مسير واقعي پيشرفت و كمال قرار بگيريد،بايد بتوانيد ببخشـــاييد.
بخشايش در معناي ساده اش يعني آزاد و رها كردن و چيزي مثبت را جايگزين چيزي منفي نمودن.
اين شما هستيد كه خود را اسير و در بند حصارها مي كنيد،حصارهايي كه ساخته دست خود شماست.پس مي توانيد حصارشكن نيز باشيد.
«يكديگر را دوست بداريد،اما از عشق زنجير مسازيد،دل هايتان را به هم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد...بگذاريد با هم بودنتان را فضايي در ميان باشد...به شادماني با هم برقصيد و آواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك براي خود تنها باشد...در كنار هم بايستيد اما نه بسيار نزديك.»
اما اين كار آنها هيچگاه جلوي پيشرفت ما را نمي گيرد.آنها نه مي خواهند و نه مي توانند مانع رسيدن خير و موهبت ها به سوي ما شوند.حتي اگر چنين به نظر برسد كه براي مدتي ما را به دردسر مي اندازند و دچار رنجش و دل شكستگي ما مي شوند،باز هم آنها طبق يك برنامه ريزي الهي و ملكوتي در مسير ما قرار گرفته اند.

همش برات دلواپسم
قرا نبود اينجوري شه
يه هو بشي همه کسم
راستي چي شد چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا کم شه از جرم خودم
...
به ملاقاتت آمدم ببين که دل سپرده داري
چگونه از احساس عشق شدي فراري
نگاهم کن دلم را عاشقانه هديه کردم
تو دريا باشو من جويبار عشق را در تو جاري
...
من از پروانه بودن ها
من از ديوانه وار بدون ها...
من از بازي يک شعله سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه ، نميترسم.
من از هيچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بي کسي و خلوت انسانها ميترسم
...
راستي چي شد چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم...
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت
23:51 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت
0:16 توسط حســن و زهـــره| |
غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت
10:40 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت
11:37 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت
19:46 توسط حســن و زهـــره|


