عشق،دل را دل ميكند وگرنه دل نيست!همان آب و گل است
ای تنها هم آغوش من بیا که احساسم را برایت دست نخورده نگاه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام بیا که میخواهم وقتی دستانت را به روی احساسم میگذاری از فرط لذت قطره های اشک بر گونه هایت بدرخشد میخواهم با اشکهایت بر تمام احساسم بوسه زنی میخواهم اشکهایت تمام روحم را خیس کنند،بیا که سالهاست سر به دیوار نهاده ام، بیا ای تنها هم آغوش من، بیا......... بیا قربونه چشات برم از راه دوری اومدم جای دوری نمی ره اگه به من نگاه کنی دل من زندونیه تویی که تنها می تونی قفس و وا کنی و پرنده رو رها کنی می شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه می شه قلب من و مثل گنبدت طلا کنی تو غریبی و منم غریبم اما چی می شه دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی دلمو گره زدم به پنجرت ٬ دارم می رم دوست دارم تا بر می گردم گره ها رو وا کنی
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت
19:29 توسط حســن و زهـــره|
دوست دارم صدات کنم تو هم منو صدا کنی من تو رو نگاه کنم تو هم من و نگاه کنی
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت
14:16 توسط حســن و زهـــره| |

