عشق،دل را دل ميكند وگرنه دل نيست!همان آب و گل است
از تو گفتم از تو خوندم عاشقونه جانا به جز از عشق تو ديگر هوسم نيست سوگند خورم من كه به جاي تو كسم نيست امروز منم عاشق بي مونس و بي يـار فرياد همي خواهم و فرياد رسم نيست در عشق نمي دانم درمان دل خويش خواهم كه كنم صبر،ولي دسترسم نيست خواهم كه به شادي نفسي با تو برآرم از تنگ دلي جانـا جاي نفسـم نيست هر شب به سر كوي تو آيم متواري با بدرقه ي عشـق تو بيم عسسم نيست گويي كه طلبكار دگر يـاري،رو،رو آري صنما محنت عشق تو بسـم نيست قاصدك بهش بگو كه دلم گرفته...دلم اينقدر براش گرفته كه ديگه با دلتنگي اشتباهش ميگيرم.بهش بگو اينقدر دلم براي دستاش، آغوشش و ... تنگ شده كه فقط وقتي چشمامو مي بندم به يادش مي آرم. قاصدك ، شده تا حالا بخواي تو دستاي كسي بموني كه بشي قاصدكش؟ كه فقط نفس هاي اون رو بشنوي؟ اما نتوني؟ نسيم ناگزيره ... بايد خودت رو بهش بسپاري...شده تا حالا برگردي و با اشك بهش بگي كه اگه محكم تر گرفته بودت، هيچ وقت نمي رفتي؟ قاصدك تو هم غرور داري،مگه نه؟ بهش بگو انتظار خيلي سخته...بهش بگو خيلي وقتا منتظر بودم، منتظر اومدنش، بوئيدنش،دميدنش...بگو منتظر دستاش و نگاهش...صداش و يه شاخه گل كه چيده بود....بهش بگو هر چيزي بهائي داره...بايد پرداختش قاصدك بهش بگو كه خودم رو بهش سپردم و من رو گريزي از اون نيست... محبوبم اينجا رو هم يه نگاهي بينداز 
تا همیشه عشقمون باقی بمونه
مثل دریا توو چشاتم توی غربت آشناتم
عمریه که مبتلاتم مثل آینه توو نگاتم
عشق از من ناز از تو
تا نیایی در کنارم لحظه ها را میشمارم
صبر از تو لطف از تو
یاد تو در خاطر من
خاطر من از تو باشد
آشناتم مثل آینه توو نگاتم توو نوازش
عاشقونه همه جا قبله نماتم
همه جا قبله نماتم

نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت
13:41 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت
21:4 توسط حســن و زهـــره|
نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت
14:2 توسط حســن و زهـــره| |


