عشق،دل را دل ميكند وگرنه دل نيست!همان آب و گل است
به نام خدایی که غفور است و رحیم زندگی بی تو عذابی است وخیم تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت . تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم. تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست . میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم. می دانی چرا؟ چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید . پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری . بنابراین: هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران. ای عشق من ، ای عزیزترینم: چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی . پس: برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است. بنابراین: قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد : نگاهم خيره می مانَد
عاشقانه دوستت بدارم ![]()
بر تك ستاره ای كه هر غروب
احساس آسمانی ام را دور می زند
چه تنها
چه خسته
بغض زمينی ام می شكند
تا بر بی كسی تو
تا بر بی كسی هر آنكه چون من است
باران شوم
نگاهم خيره می مانَد
بر پهنه ی كبود آسمان
و انبوه تك ستاره های تنها
كه شايد هر يك
احساس گمشده ی كسی باشد
و شايد كسی هم پيدا شود
به تمام ستاره ها شك كند
يادم هست
هميشه می گفتی :
«ستاره بخت من …
آه»
يقين دارم ستاره می فهمد
می داند
دل می سوزاند
و می خواند:
«زمين تنهاست
تنها ترين است »
شايد باز هم برای نمی دانم چندمين بار
برای بی كسی زهره
يا هر ستاره ی ديگر
شبهايم بارانی شود
ولی می دانم
هنوز وقت گريستن
برای تنهايی ترانه هايم نيست
بسيار گريسته ام
ومی دانم كه بسيار گريسته ام
برای سكوت تو
و تمام دقيقه های غريب
و ساعت های مات
سالهای بيهوده
و سكوت تو
سكوت من
سكوت ما
هر شب كه خواب تو را می بينم
نه !
هر شب كه ستاره ام را - زهره ام را - می بينم
شعرهايم بوی باران می گيرند
می دانم كسی بر غربت زمين
بر غربت من
می گريد
تو...
هميشه می گفتی
«فقط ستاره می داند
كه زمين چقدر تنهاست »
حالا هر وقت
صدای تنهاترين ستاره را می شنوم
بغض زمينی ام می شكند
و برای نمی دانم چندمين بار
برای بی كسي زهره
يا هر ستاره ديگر ...
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت
0:29 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت
1:25 توسط حســن و زهـــره| |


