عشق،دل را دل ميكند وگرنه دل نيست!همان آب و گل است
بغض پائيزي ابرم بغض يك غروب غمناك شاهدشكستن من قطره بارون رو خاك غربت هر چه غروبه غم هر چه ابردنياست كوله باري غريبه جاده دربه دريهاست ميون تنهاي دنيا شده تنهايي نصيبم كاش كه بودي ومي ديدي اين جا بي تو چه غريبم كاش مي دونستي كه بي تو مرگ تدريجي هستي ياد تو تنها رفيق توي هوشياري ومستي من هواي گريه كردن تو صداي گريه من ياور خوب ونجيبم بي تو من خيلي غريبم من هواي گريه كردن تو صداي گريه من ياور خوب ونجيبم بي تو من خيلي غريبم بي تو هر لحظه يه قرن هرنفس زخم كشنده تنها با گفتن اسمت رو لبام مي شينه خنده آخ كه اين فقط يه لحظه است بعدازاون هاي هاي گريه است جاي هر آوازاين جا هر صدا صداي گريه است من هواي گريه كردن تو صداي گريه من ياور خوب ونجيبيم بي تو من خيلي غريبم من هواي گريه كردن تو صداي گريه من ياور خوب و نجيبم بي تو من خيلي غريبم
نه بسته ام به کس دل تو فکرتم همش دارم ثانیه ها رو میشمارم![[IMG]http://i14.tinypic.com/4fw8juq.jpg[/IMG]](http://i14.tinypic.com/4fw8juq.jpg)
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من
ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
تو فکرتم (تو فکرتم) دارم دیوونه میشم
تو فکرتم (تو فکرتم)رفتی نموندی پیشم
تو فکرتم (تو فکرتم)دل داره پرپر میزنه
تو این شبهای بی کسی فقط تنهایی با منه
فقط به یاد عشق تو چشمامو رو هم میذارم
عقربه ی ساعت عشق نبضش تو دستای توِء
لحظه به لحظه قلب من غرق تمنای توِء
تو فکرتم (تو فکرتم )
گرچه اینجا نیستی
هرجا می روم
یا هرکار می کنم
صورت تو را در خیال می بینم و دلم برایت تنگ می شود
دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود
دلم برای چشمانمان تنگ می شود که پنهانی به هم دل می دادند
دلم برای نوازشت تنگ می شود
دلم برای هیجانی که با هم داشتیم تنگ می شود
دلم برای همه چیزهایی که با هم سهیم بودیم تنگ می شود
دلتنگی برای تو را دوست ندارم
احساس سرد و تنهاییست
کاش می توانستم با تو باشم
ولی افسوس..................
ناچارم به رویای زمانی که دوباره با هم خواهیم بود قانع باشم
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت
15:42 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت
0:13 توسط حســن و زهـــره| |
دلم برایت تنگ می شود
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت
23:25 توسط حســن و زهـــره| |


