عشق،دل را دل ميكند وگرنه دل نيست!همان آب و گل است
نمي داني كه چه قدر آری ، امروز فهمیدم .
چشمای غمگینتو وا کن ببینم نازنین بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش بخواب اي نازنينم اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود گفت : سلام ! گفتم : سلام ! گفت : می مانی ؟ گفتم : تو چطور ؟ محکم گفت : می مانم ! گفتم : می مانم ! روزی او عزم رفتن کرد..... گفتم : بمان ! گفت : نمی توانم ! قول ماندن به دیگری داده ام ............!؟ دلم برات تنگ شده جونم واسه کسی که خیلی دوستش دارم نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي، بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد. اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن. اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود. در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست. اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش. اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند. هر آنچه كه هستي، بهترينش باش ما خودمان را متقاعد مي کنيم به اين که زندگي بهتر خواهد شد وقتي که ازدواج کنيم و خانواده اي تشکيل دهيم.سپس سر خورده و نا اميد مي شويم چرا که بچه هاي ما کوچک هستند و به توجه دائمي نياز دارند، پس به اميد آينده بهتري هستيم تا آنها بزرگ شوند بعد که به سن نوجواني رسيدند وما درگير مشکلات آنها هستيم آرزوي گذشتن آنها از سن بحران و فرداي شادتري را داريم.....به خودمان وعده ميدهيم زندگي بهتري را..............وقتي من و همسرم با هم تلاش کنيم،تا ماشين بهتري تهيه کنيم،تا به مسافرت تفريحي برويم،تا......بالاخره بازنشسته شويم. حقيقت اين است که هيچ زماني براي شاد بودن بهتر از زمان حال نيست.زندگي هميشه پر از درگيري و سعي و تلاش است.چه بهتر قدرت رويارويي با آنها را داشته باشيم و عليرغم تمام مشکلات تصميم بگيريم شاد زندگي کنيم. براي مدت مديدي به نظر هر کسي مي رسد که زندگي واقعي را بايد از جائي شروع کرد ،ولي هميشه موانعي سر راه وجود دارد-تجربيات سختي که بايد از سر گذراند --کارهايي که بايد به سرانجام برسد--زماني که بايد صرف انجام کاري شود--قبضي که بايد پرداخت شود سپس...........تازه زندگي آغاز خواهد شد.اين عقايد کمک کرد تا بفهمم ..هيچ جاده اي تا سعادت و خوشبختي نيست بلکه خوشبختي همان راه ولحظه هاي زندگي است که طي مي کنيم. پس از تمام لحظات زندگيت لذت ببر......کافيست در انتظار بودن براي اتمام تحصيلات يا شروع آن.به دست آوردن پول يا خرج کردن آن ،براي کاري را شروع کردن،براي ازدواج،براي يک روز تعطيل،خريد ماشين جديد،دادن قرضها،براي بهار،تابستان،پاييز وزمستان،براي اول ماه،پانزدهم ماه،براي آهنگي که قراره از راديو پخش بشه،براي مردن ،براي دوباره زنده شدن.......قبل از اينکه تصميم بگيري شاد باشي. شاد بودن يک سفر طولاني است،نه يک مقصد هيچ زماني براي شاد بودن بهتر از زمان حال نيست.............. زندگي کن و از تمام لحظاتش لذت ببر. آيا به خاطر مي آوري:نام پنج نفر از ثروتمندترين اشخاص جهان،پنج شخصي که در سالهاي اخير ملکه زيبايي جهان شده اند يا ده نفر از کساني که جايزه نوبل را برده اند و يا حتي ده هنرپيشه اي که اخيراً اسکار گرفته اند.......نسبتاً مشکل است.نگران نباش هيچکس به خاطر نمي آورد تشويقها پايان مي پذيرد..........مدالها را گردوغبار فرا مي گيرد..............و برنده ها خيلي زود فراموش مي شوند............. ولي اکنون ببين آيا به خاطر مي آوري :نام سه معلمي که در پيشرفت تحصيلي تو نقش موثري داشته اند،سه نفر از دوستانت که در زمان احتياج به تو کمک کرده اند ،يا انسانها يي که احساس خاص و زيبايي را در قلب تو به وجود آورده اند،يا اسم پنج نفر از کساني که مايل هستي اوقات فراغت خود را با آنها بگذراني. جواب دادن خيلي بي دردسر و راحت است ،..نيست؟ کساني که به زندگي تو معنا بخشيده اند ،جزو مشهورترين و بالا ترين افراد دنيا نيستند؛ آنها ثروت زيادي ندارند يا مدال و جايزهً مهمي به دست نياورده اند؛ولي...........آنها کساني هستند که نگران تواند واز تو مراقبت مي کنند؛کساني که مهم نيست چگونه؛ ولي در کنار تو مي ما نند... مدتي دربارهً آن فکر کن..........زندگي خيلي کوتاه است........و تو ؛در کدام ليست از کساني که نام بردم هستي؟آيا مي داني؟ بگذار تو را ياري کنم. تو جزو مشهورترين هاي جهان نيستي ولي در ميان کساني هستي که من به ياد دارم اين اي-ميل را برايشان بفرستم******** مدتي پيش در المپيک معلولان در شهر سياتل؛نـُه دونده در خط شروع براي مسابقه صـد متر ايستاده بودند؛تير شروع مسابقه شليک شد؛دونده ها سعي مي کردند بدوند و برنده شوند.ناگهان پاي يکي از آنها پيچ خورد و افتاد و شروع به گريه کرد.هشت دونده ديگر پس از شنيدن صداي گريه او دست از مسابقه کشيدند و باز گشتند.يک دختر عقب مانده ذهني کنار او نشست او را در آغوش گرفت وبه او دلداري داد .سپس همهً دونده ها در کنار هم راه رفتند تا به خط پايان رسيدند..تمامي جمعيت حاضر در استاديوم ايستاده بودند و براي آنها دست مي زدند...تشويقي که مدتي بسيار طولاني ادامه پيدا کرد. کساني که نظاره گر اين صحنه بودند هنوز دربارهً آن حرف مي زنند.مـي دانيد چــرا؟ زيرا اين حادثه عميقاً در قلب ما تاثير گذاشت و ما همه مي دانيم چيزهاي مهم تري از برنده شدن يک نفر در دنيا وجود دارد. کمک کردن به ديگران براي اين که آنها هم موفقيت را تجربه کنند*******حتي اگر به اين معني باشد که قدم هاي خود را آهسته تر کنيم و در شيوهً زندگي خود تغييراتي ايجاد کنيم. يک شمع چيزي را از دست نمي دهد اگـر به ديگري روشني ببخشد************ لیلی زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ .سرخ هزار تا دانه داشت. توی انار جا نمی شدند انار ترک برداشت. لیلی انار ترک خورده را از درخت چید.مجنون به لیلی اش رسید. کا فی است انار دلت ترک بخورد زندگي مي گويد سهم تو تنها درد و اشک است مي گويد سرنوشت تو را با اشک رقم زده ايم و تو را با درد آميخته ايم . مي گويد تو از جنس باراني اما نمي دانم چرا هميشه دلم بارام مي خواهد آنقدر باران که اشک چشمانم را در ميان قطرات باران پنهان شود . زندگي به من آموخت که هيچ چيز و هيچ کس نيستم و تنها بايد مطيع يکتا خالق هستي باشم . آري ! زندگي به من آموخت که بسوزم و با زندگيم بسازم پس لب از لب باز نمي کنم و مي سوزم و مي سازم ، آري سوختن ، هيچ نگفتن ، هنر است و تنها مي گويم ارزوي فرشته ها اين است : ميهمان نگاه تو باشند این عشق تو چرا کم نمی شــود براي شنيدن شعر بالا با صداي مرجــان اينجا را كليك كنيد ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند روزها در گذرند
دلم برايت تنگ است
تك تك روزها را پشت سر گذارم
كارهايم را به انجام مي رسانم
آن گاه كه بايد لبخند، مي زنم
حتي گاه قهقهه مي زنم
ولي قلبآ تنهاي تنها هستم .
هر دقيقه يك ساعت
و همه ساعت يك روز طول مي كشد
آنچه مرا در گذراندن اين روزها ياري مي كند
فكر به توست
به زودي در كنار تو خواهم بود ![[IMG]http://i7.tinypic.com/20z3fpc.jpg[/IMG]](http://i7.tinypic.com/20z3fpc.jpg)
امروز فهمیدم که من شایستگی او را نداشتم. شایسته ی او یک انسان نیست شایسته ی او یک فرشته است. او این قدر خوب است که لیاقتش یک فرشته است. فرشته ای به ظاهر انسان که زیبایی وخوبی یک فرشته در او به ودیعه گذاشته شده است.
امروز آرزو می کنم که جز فرشته ای زیبا همدمش نباشد. آرزو می کنم تمامی لحظه هایش با شادی پیوند خورد و هرگز چهره ی غم را به خود نبیند. آرزو می کنم که هیچ وقت فرشته اش
ترکش نکند و دستانش را با حلقه ی محبتش بیاراید. آرزو می کنم که با لبخند فرشته خنده بر لبان عشقم نقش بندد و آرزو می کنم عشقم با عشقش همیشه شاد باشد.
و امروز برای خود آرزو می کنم که عشقم را هرگزهرگز نبینم تا مبادا با دیدن نگاه پر التهابم رنجیده خاطر شود.
آه، که وجودم سراسر اشتیاق دیدن روی همچو ماهش است.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بینــد دل کند یاد
بسازم خنــجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیــــده تا دل گردد آزاد
![[IMG]http://i6.tinypic.com/14wt8j9.jpg[/IMG]](http://i6.tinypic.com/14wt8j9.jpg)
![[IMG]http://i5.tinypic.com/14wty61.jpg[/IMG]](http://i5.tinypic.com/14wty61.jpg)
![[IMG]http://i6.tinypic.com/14wtykx.jpg[/IMG]](http://i6.tinypic.com/14wtykx.jpg)
![[IMG]http://i5.tinypic.com/14iick4.jpg[/IMG]](http://i5.tinypic.com/14iick4.jpg)
![[IMG]http://i5.tinypic.com/14iifzc.jpg[/IMG]](http://i5.tinypic.com/14iifzc.jpg)
![[IMG]http://i9.tinypic.com/3zq5zdv.jpg[/IMG]](http://i9.tinypic.com/3zq5zdv.jpg)
![[IMG]http://i9.tinypic.com/3ym98cj.jpg[/IMG]](http://i9.tinypic.com/3ym98cj.jpg)
![[IMG]http://i5.tinypic.com/14cw2fm.jpg[/IMG]](http://i5.tinypic.com/14cw2fm.jpg)
اگر عشق همان لحظه شیرینی است که روی مثل ماهت را دوباره ببینم و با شادی تو جون بگیرم، اگر عشق همان دست نوازشگر توست که در لحظه های غم و شادی همدم و مونسم شد، اگر عشق همان مهری است که چتر محبت خود را روی سرم پهن کرد، اگر عشق همان حس آشنایی است که با حضور تو پر رنگ تر شد، اگر عشق همان باغ نجابتی است که میوه حیا و صداقت را در سبد مهربانی ها برایم پیش کش فرستاد، اگر عشق همان حضور پر رنگ ایمان است، اگر عشق همان تولد دوباره روح و جسم است، اگر عشق همان حس لطیفی است که برای بیانش تمام واژه ها را کم می آورم، ميتوانم بلند نام تو را فرياد بزنم و بگم این حس را با تمام وجود چشیده ام...باید بگم عشق همان حضور عاشقانه توست که در بهترین ثانیه ها و لحظه های عمرم، نثارم کردی... در آرزوی اینم که پروانه ظریف احساسم را از بند و زنجیر رهایی بخشم و بدون هیچ غمی از ته دل فریاد دوستت دارم را سر دهم... ![[IMG]http://i5.tinypic.com/14cxx0o.jpg[/IMG]](http://i5.tinypic.com/14cxx0o.jpg)
من بی تو یه نیمه جونم
دور از تو ،نذار بمونم
من بی تو ،نه نمی تونم
ای عشق راه دورمن
شکست دل مغرور من
حادثه رفتن تو بود
مهم نبود غرور من
مهم نبود شکستنم
به پای تو نشستنم
مهم تو بودی عشق من
نه قصه ی دل بستنم
جای تو آغوش منه
این معنی دوست داشتنه
رفتی و خاطرات تو
قلبم و آتیش می زنه
اشکام به وقت رفتنت
عذاب تلخ باختنت
ارزشش و داشت عشق من
معجزه ی شناختنت
مهم نبوده سوختنم
دور از تو پرپر زدنم
به افتخار عشق تو
می گم که بازنده منم
من بی تو یه ناتمومم
من بی تو یه نیمه جونم
دور از تو نذار بمونم
من بی تو ،نه نمی تونم
من بی تو یه بی نشونم
من بی تو رو به جنونم
دور از تو نذار بمونم
من بی تو نه نمی تونم
چرا دل شکسته ای برات بمیرم نازنین
پشت پلکای تو بارون داره نم نم می باره
بارونی نشه چشات ، بی تو غریبم نازنین
من دوسِت دارم و تو ، چشمای نازنینت می میرم
وقتی نیستی این نگاه عاشق و از کی بگیرم نازنین
شونه هام پیش کش تو ، ارزونیه دلواپسیت
هر چقدر دلت می خواد گریه بکن ، به پات می شینم نازنین
عاشقونه عاشقی کن که تو دنیای دلت
واسه مهربونیات یه عمر، اسیرم نازنین
از تموم دار دنیا تو فقط موندی واسم
دستای خوب تو بود ، که شد نصیبم نازنین
عاشق چشمای تو ، چشمای تنهای منه
دوست دارم که بدونی ، عاشقترینم نازنین
شونه هام پیش کش تو ارزونیه دلواپسیت
هر چقدر دلت می خواد گریه بکن ، به پات می شینم نازنین...
قصه داره تموم میشه ، مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنین ، اول خدا بعدم شما 

و شورانگیز وشاد آلود به دامان شقایقها بیاویزم
بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی
بنای سنگی غم را فرو ریزم بسازم کلبه عشقی
بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها
و حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از عشق اندازم و نقش دیگری ریزم
بیا وا کن لبانم را به تکرار سرود عشق
که من آن مرغ غمگین شب آویزم
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمودو قربانی نداشت
همه رفتند کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من
ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس
رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا
به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پزواز
تو را من دوست ميدارم
اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم
اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند
اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ ميشود
اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم
بسيار درست فکر کرده اي
خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم
...پس بمان
بمان كه گر تو بماني بهار خواهد ماند
بمان كه گر تو بماني هَزار خواهد خواند
بمان بهانه بودن ,بمان دليل سرودن![]()
ميخوام ببينمت نميتونم
بين ما ديوارهاي سنگي
فاصله يک عمر ميدونم
بغض ترانمو شکستم
ميخوام بگم عاشقت هستم
توعين ناباوري يک شب
خالي گذاشتي هر دو دستم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته ي من
نيمه شب از خوابم پاميشم
نيستي پيشم نيستي پيشم
بازديوونه ميشم دوريه تو
تيشه زد به ريشم نيستي پيشم
بي صدا از من خالي ميشم
همصدا با بي بالي ميشم
گونه هام خيس از شبنم غم نيستي پيشم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته ي من
مهربان من ،
تقدیس نگاه هایت را می ستایم ،
به بلندای بلندترین عرش کبریایی ذهن
کوچکم،
به وسعت بزرگترین حرم عشق وامیدی که تو مرا دادی،
مهربان من ،
دستهای مهربانت مرا زندگی می دهد ، وعشق را ،
یاس های سپید روی زلف های افشانده ات ،
میدهایم را به تسخیر زیبا ئیش در آورده ،
فکرهای کوچکم را در باغچه ی نگاهت خواهم کاشت ،
تا رشد کند ،
و فردا از دیوار کوتاه تخیلاتم بالا برود ،
تکیه کند به امیدواریم به تو،
وقصه ی دروغین غرور را از ذهن نیلوفرها بزداید،
مهربان من ،
دست های ناتوان عشقم را بگیر ،
پای رفتن تا عمق سکوت زیبایت را تو به من هدیه کن ،
وفردای زیبای ذهن شاپرک را تو در نگاه گل به تصویر بکش
دوستت دارم های پنهانیم را در لبان چشمه می کارم ،
تا شاید چشمه بجوشد ،بغرد ،
و به تو برساند پیام مرا این چنین
مهربان من ،دوستت دارم
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی مهر رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ کسی
آنچه از غم هجران تو بر جان من است
********************
من بعد از چه طولاني زماني، يافتم عشق و تو را با هم. تو را من دوست مي دارم - اگر چه خوب مي داني وگر چه در غزلهايم به تاكيد فراوان گفته ام اين را تو را من دوست مي دارم و با تو زندگي زيباست و بي تو زندگاني ... بگذريم از اين سخن... بيجاست! براي با تو بودن اين شروع بي نظيري بود اگر بهار مي دانست، برايم غنچه سرخ گلي را ميشكوفانيد كه با آن خير مقدم گويمت اما نمي دانست گمان مي كرد
گلها انار شد داغ داغ هر اناری
دانه ها عاشق بودند دانه ها
انار کوچک بود دانه ها ترکیدند.
خون انار روی دست لیلی چکید.
خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود.
مثل تو كه نمي شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند!
ارزوي فرشته ها اين است : گاه روي زمين قدم بزنند
تا مگر بخت يارشان بشود تا مگر در مسير تو باشند!
گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبير فرشتگي باشي!
در كلاس تو درس گوش كنند پاي تخته سياه تو باشند!
ارزوي فرشته ها اين است : كه بدانند قلب تو از چيست
تا مگر مثل تو لطيف شوند! تا مگر دلبخواه تو باشند!
دوست دارند دختري بشوند تا ببوسند دست هاي تو را
مثل من با تو درد دل بكنند ميزبان نگاه تو باشند!
من خدا را چگونه شكر كنم ؟ كه تو را دارم اي فرشته ترين
كه هزاران فرشته مي خواهند بعد از او در پناه تو باشند
وین سینه خالی از غم نمی شود
دوای دردهـــای مـن تـــو بـوده ای
چــرا نـگاه تـــو مرهـــم نمی شود
تـمـــــام دل مـــــرا ســــــروده ای
ســـرود تـــو تمـام هـم نمی شود
آوارگــــی خســته می کنـد مـرا
خستــگی دلیـل خوابم نمی شود
عشـــق تــو وابـستـه می کند مرا
و ایــــن طنــاب چــاهم نمی شود
کجاست خنده های مه گرفته ات
کـه ابـر ، عـابر سرابـم نمی شود
کجاست دستهای تب گرفتــه ات
کــه رهنــمای راهــــم نمی شود
من از غریـب زادگــی دلـم گرفــت
چــــــرا تمــام ، غربتـم نمی شود
من از کـویر مانــدگی دلـم گرفــت
چــــــرا وقـــت رفتنـــم نمی شود
، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار
تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند
ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا
نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد . اي تنها منجي من
، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري
، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت
گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي
جسد ت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار . روزي كه
خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي
اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم. ميخواهم تا هميشه برايم
زنده باشي تا هميشه.تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ،
ازاستخوانهايم برايش ستون واز پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف
ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت
آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه . . . و در عوض فقط
از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني و بوسه اي عاشقانه برايم به ارمغان بياوري اي منجي من....ياورم باش
نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت
23:31 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت
12:59 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت
22:34 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت
12:29 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت
14:47 توسط حســن و زهـــره| |
من بی تو یه ناتمومم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت
14:25 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت
12:58 توسط حســن و زهـــره| |
دلتنگ دیدارت هستم اگر چه خودم از درون حصار تنهایی ام برایت مینویسم
از روزها و خاطرات خوشی سخن میگویم که تو انها را محو کر ده ای
از شروعی مینویسم که پایانی برای ان نیست
از ان همه دل بستگی ها دیوانگی ها ......
باور کن ای مهر بان من که تا ابد چشم به راه باز گشتت خواهم بود
من همان قایق شکسته بی بادبانم که ساحل را در پرتو نور فانوس محبت تو جستجو میکند
وبرای رسیدن به ساحل رهایی وبا تو بودن نه بیم ازامواج سرکش ونه ازطوفانهای سهمگین دارد
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت
9:43 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت
8:24 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت
7:13 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت
14:2 توسط حســن و زهـــره| |
ماه در میاد که چی بشه
ماه در میاد چکار کنه
باز آسمون رو تار کنه
نمی دونه تو هستی
بجای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی
تو که رفیق راهی
عجب حکایتی شده
فکر تو عادتی شده
که از سرم نمیره
که از سرم نمیره
عجب روایتی شده
عشقت عبادتی شده
خدا ازم نگیره
خدا ازم نگیره
یه ماه می خواستم که دارم
ای ماه شام تارم
تویی رفیق راه من
ای غنچه ی بهارم
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت
19:36 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت
19:31 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت
13:44 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت
20:9 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت
18:15 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت
18:0 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت
13:31 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت
12:17 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت
15:7 توسط حســن و زهـــره| |
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت
7:25 توسط حســن و زهـــره| |
اما سبزي نگاهت پابرجاست
دريچه چشمانت را باز كن
كه سخن هاي نگفته را دريابد
غم اندرون را برون ريز با مرواريد دلت
نگاهت
مثل آيينه صاف و مثل دريا آرام
دلت با نگاهت عريان شود
عرياني كه از هر پوشيده اي محجوب تر
آيا دلت صداي نگاهم را نمي شنود
صدايي كه سالها بي تحرك مانده
صدايي كه از مسير راه بريده
صدايي كه با نداي دلت آرام مي گيرد
آرامش كن
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت
16:14 توسط حســن و زهـــره| |




